بيژن و منيژه
جعفر مدرس صادقي
نشر مركز/ بهار 87/ 2800تومان
- اين جديدترين كار مدرس صادقييه. همين كتاب و «رازي در كوچهها» ي فريبا وفي دو تا كتابي بودهن كه امسال از نويسندههاي مطرح ايراني چاپ شدهن.
- به رابطهي پدر و پسر توش پرداخته شده (مثل گاوخوني) اما درونمايهي اصلي داستان نيست. به نظرم توي «گاوخوني» روش تاكيد بيشتري بود. نوع رابطه هم اينجا كاملن فرق ميكنه. نوع رابطهي پدر و پسر توي «گاوخوني» براي من خيلي جالب بود اما تو اين كتاب نه، انگار قبلن نمونههاش رو به اندازهي كافي ديده بودم تو داستانهاي مختلف.
- دو تا دوست بعد از كلي سال دوري، همديگه رو ميبينن. اردلان و سعيد. پدر اردلان مرده و اون براي ختمش اومده ايران. خاطرات دوران بچهگيشون رو مرور ميكنن. خاطرات گذشته خيلي خوب تصوير شدهن. اتفاقات امروز هم. كلن از اين نظر خيلي خوبه.
- فصل آخر داستان به نظرم جالب بود. من در كل خوشم اومد. البته «گاوخوني» رو بيشتر دوست داشتم.
- «بچههايي كه ميترسيدند، از پله هاي باريك نيمهتمامي كه هيچ حفاظي نداشت و فقط تختههاي لقي روي تيرآهنهاي باريكي وسط زمين و هوا، از باباننهها كه قدغن كرده بودند كه مبادا هيچ بچه اي پا توي محوطهي ساختمان بگذارد، از بناعملهها كه پدر و مادرها گفته بودند بچهها را ميخورند يا تكهتكه ميكنند و مياندازند توي زيرزمين ساختمان يا توي چاههاي توي زيرزمين، با اينكه از وقتي كه ساختمان را به حال خودش رها كرده بودند، هيچ بناعملهاي در كار نبود، فقط يك بپا بود كه توي تنها اتاقي كه در و ديوار داشت و همان طبقهي همكف بود زندگي ميكرد و ترياكي بود و كاري به كسي نداشت...اين بچههاي كه از اين چيزها ميترسيدند هيچ خبر نداشتند كه از جاي به اين بلندي به پايين نگاه كردن يعني چه.» ؟؟!