۸ آوریل ۲۰۰۹

ديوانه در مهتاب

حميدرضا نجفي
چشمه/ 1387/ 74 صفحه/ 1500تومان
- سه تا داستانه: هيچ، مادر، فيل شمالي. خود « ديوانه در مهتاب » اسم هيچ‌كدوم از داستان‌ها نيست.
فيل شمالي از همه بهتر بود. داستان اول چهل صفحه‌ست و داستان آخر يازده صفحه. مجموعه‌ي منسجمي نيست. داستان دوم با دوتا داستان ديگه خيلي فرق داره. توي فضاي كاملن متفاوتي نوشته شده.
- داستان اول خيلي غيرواقعيه و به نظرم مصنوعي دراومده. شخصيت محوري داستان معلول ذهنيه. خوب درنيومده قسمتايي كه راجع به اونه. شخصيت زن داستان هم خيلي غيرواقعيه و رفتاري كه مي‌كنه به اين راحتي باوركردني نيست. اما داستان خوب نوشته شده. از لحاظ نثر و توصيف‌ها و جمله‌هاي خوبي كه داره.
- داستان دوم مايه‌هاي طنز داره. اما داستان‌هاي اول و سوم اصلن اين‌طوري نيستن. طنزش خيلي خوب درنيومده و كل ماجرا به نظرم تكراريه. يعني نمونه‌ش نوشته شده قبلن. يكي كه فكر مي‌كنه شاعره و حرفايي كه تو داستان مي‌زنه...
به مادرم گفتم: « از مالارمه چي مي‌دوني؟ »
داشت برنج پاك مي‌كرد. سرش را بالا گرفت انگار مي‌خواهد عطسه كند. گفت: « شنيدم، گمانم يك‌جور مريضي جديده. خدا نصيب نكنه. »
امثال اين تا حالا انقدر تكرار شده كه ديگه واقعن هيچ جذابيتي نداره و اصلن نمي‌شه بهش خنديد.
- فيل شمالي قصه‌ي جالبي داره و خيلي‌ هم خوب نوشته شده. گرچه بازم شخصيت اصلي داستان يه آدم عجيب غريب و خاصه و بازم انگيزه‌ش مي‌تونه خيلي ملموس نباشه.
-
راديو زمانه

بايگانی وبلاگ