تقديم به چند داستان كوتاه
محمدحسن شهسواري
نشر افق/ 1386/160 صفحه/ 2000تومان
1
اول ميخواستم به سبك داستان آخر اين مجموعه داستان، يه متن رمانتيك بنويسم و آخرش بگم(به اون معشوقي كه براش اون متن رو نوشتم. مثل همين ساراي اين داستان): آخه ميدوني، ديروز كتاب تقديم به چند داستان كوتاه محمدحسن شهسواري رو تموم كردم؛ اصلن خوب نبود پسر.
2
خب، حالا كه اينها رو نميخوام بنويسم، نظرم رو همين جوري ميگم: من خوشم نيومد. در حالي كه كلي شرايط فراهم بود كه من از اين مجموعه خوشم بياد. براي اينكه از وقتي وسطِ سخنرانيِ موج نو داستان كوتاه ايراني، مسئول فرهنگي شهر كتاب گفت اين كتاب داره بيرون ميياد، حدود ده بار به كتابفروشيها سر زدم تا آخر پيداش كردم. مصاحبهي ايشون تو چلچراغ رو هم، قبل از اينكه كتاب رو بخونم خوندم.
3
داستان كوتاه به درد تغيير و تحولِ شخصيتها نميخوره. اون هم همچين تحولي! توي داستان اول، آمرزش، شخصيت اصلي داستان، آخر كار با خدا احساس نزديكي ميكنه و از اينجور حرف ها.
از داستان دوم هم خوشم نيومد. به دليلي كه از داستان سوم هم خوشم نيومد. الآن توضيح ميدم. موقعي كه بعضي داستانها رو ميخونم، ميتونم قشنگ بفهمم نويسنده چه نقشهاي تو سرش بوده و كارش مصنوعيه. فكر كنم خوب نتونم منظورم رو برسونم. اما وقتي داستان ميخونيد حتمن شده كه فكر كنيد اينجا قشنگ معلومه نويسنده ميخواسته فلان چيز رو نشون بده...
از داستان آخر هم خوشم نيومد. اولن كه مشكل داستان دوم و سوم، اينجا هم برام بود و دوم اينكه از نثر رمانتيكش هم اصلن خوشم نيومد.
خب، مجتبا پورمحسن هم تو راديوزمانه يه نقد به اين مجموعه داستان نوشته: «تقديم به فيلمفارسي»



