۲۶ مهٔ ۲۰۰۸

آن گوشه ي دنجِ سمتِ چپ

نشر چشمه/ 100 صفحه/ چاپ اول86/ 1700 تومان
- به نظرم داستان اول، يعني همون «آن گوشه‌ي دنج سمت چپ» بهترين كار مجموعه است. داستان اول رو كه خوندم، گفتم يه مجموعه‌ي خيلي خوب در انتظارمه.
- دومي و سومي هم خوب بودن. «مقبره» و «قرباني ابراهيم». اما از چهارمي خوشم نيومد. دليل عمده‌ش به خاطر پايانش بود. كاملن سعي شده بود پايان غافلگير كننده باشه. راويِ مُرده توي داستان‌هاي قديم و جديد به اندازه‌ي كافي تكرار شده. يه نمونه‌ي خوبش، «ابر صورتي» مال علي‌رضا محمودي ايرانمهره كه جايزه‌ي بهرام صادقي رو هم برد. فكر مي‌كنم بناي اين داستان ( چهارمي اين مجموعه، مليحه) بر غافلگيركردن خواننده گذاشته شده. يعني هدف اصلي‌ نوشتن‌ش اين بوده.
- «مسيح» هم خوب بود. اما داستان بعدي‌ش، يعني «دوچرخه سوار» نه. داستان‌هايي مثل آن گوشه‌ي دنج يا مسيح يا مقبره توي ذهن آدم مي‌مونن. لااقل بعضي از قسمت‌هاشون. فكر مي كنم دليل عمده‌ش حسي‌يه كه دارن. اين كه نويسنده بتونه يه حس موندگار براي خواننده بسازه خيلي عالي‌يه. موراكامي براي من دقيقن همين كار رو مي‌كنه.
- «حالا مي‌ذاري بخوابم؟» از اين داستان هم خوشم نيومد. به نظرم تكراري بود. محوريت موضوع، راجع به مسائل زناشويي و خيانته. اما هيچ حرف يا ايده‌ي جديدي توش نيست.
- «پل‌ها» كه آخرين داستان مجموعه‌ست، مضمون خوبي داره و خوب هم نوشته شده. خود نويسنده گفته من خيلي اين داستان رو دوست دارم و خيلي براش زحمت كشيدم. (توي مصاحبه با اعتماد)
- در كل، داستان‌هاي اول مجموعه خيلي بهتر از آخري هاشون هستن. چينش هم اصلن خوب نبوده. اما در نهايت، همون داستان‌هاي خوبش كفايت مي‌كنه كه راضي باشي.
- شايد اگه يكي دو سال ديگه اين كتاب چاپ مي‌شد، داستان‌هاي خوبِ جديد جاي معمولي‌ها و ضعيف ها رو مي‌گرفتن.
................................................................
روزنامه اعتماد86/12/19: نگاهي به مجموعه داستان «آن گوشه دنج سمت چپ» /عشق با طعم آلن دلون

۲۰ مهٔ ۲۰۰۸

در روياي بابل

ريچارد براتيگان
پيام يزدانجو
نشر چشمه/ چاپ اول 1386/ 238 صفحه/ 3400تومان
- سومين رماني‌يه كه از براتيگان ترجمه مي‌شه. من اگه بخوام رتبه‌بندي‌شون كنم اول «در قند هندوانه» رو مي‌گم. بعد همين «در روياي بابل»، بعدش هم «صيد قزل‌آلا در آمريكا».
- خب، داستان يه كارآگاه كه اتفاقن اصلن به درد اين كار نمي‌خوره و بي‌عرضه‌ست. همچين موضوعي زياد تكرار شده. يه كمي تو مايه‌هاي «برلاخ» فردريش دورنمات. اما توي شخصيت اين كتاب اون باهوش بودن نهاييِ برلاخ هم نيست.
- ويژگي اصلي شخصيت اول كتاب اينه كه مدام توي «روياي بابل» فرو مي‌ره. اين قضيه از وقتي شروع مي‌شه كه رفته براي بيس‌بال تست بده. از اون به بعد مدام مي‌ره توي روياي بابل. اون‌جا يه كارآگاه مشهوره و يه دوست‌دختر فوق‌العاده داره و....
- « به گمانم من از جمله به اين دليل هرگز كارآگاه خصوصي قابلي نشدم كه بيش از حد در روياي بابل بودم. »
- اواسط كتاب ماجراي اصلي داستان شكل مي‌گيره. يكي به كارآگاه پول مي‌ده تا يه جنازه رو براش بدزده.
- قاعدتن نبايد داستان رو تعريف كنم.
- مي‌شه در موردش تمثيلي قضاوت كرد. اين داستان زمان جنگ جهاني دوم مي‌گذره. مي شه گفت تو دنياي امروز، بهترين راه تحمل شرايط، خيالبافي‌يه. كاري كه كارآگاه تو اين داستان مي‌كنه و آخرش هم ازش پشيمون نيست.
- الآن «زندگي دوم» كه تو اينترنت هست شايد همين حالت رو داشته باشه. تو زندگي دوم هم آدما عروسي مي كنن و كار مي‌كنن و... مثل كارآگاه توي بابل. ( بابل هم همون بابل باستانه. )

- كتاب خوبي‌يه در كل. اگه از براتيگان خوشتون مي‌ياد هم كه حتمن بخونيدش.

- در ضمن يزدانجو گفته بعد از اين كتاب، ديگه ترجمه نمي‌كنه.
........................................

۱۲ مهٔ ۲۰۰۸

مردي كه گورش گم شد

مردي كه گورش گم شد
حافظ خياوي
نشر چشمه/ چاپ اول86/ 96صفحه/1800تومان
- راوي داستان اول و دوم و سوم كودكه. انگار داستان‌ها بر اساس سن مرتب شده باشه‌ن. در كل مجموعه‌ي خوبي بود. از داستان‌هاي «چشم‌هاي آبي عمو اسد و «ماه بر گور مي‌تابيد» بيشتر خوشم اومد.
- داستان‌ها همگي بومي‌ان. اما نه طوري كه لهجه‌هاي عجيب غريب و اصطلاحات خاص داشته باشه‌ن. اين خودش يه حسنه. تو اكثر داستان‌هاي بومي اين طوري نيست.
- اكثر شخصيت‌ها توي بچگي زجر كشيده‌ن. (چه الآن بزرگ شده باشه‌ن يا هنوز بچه باشه‌ن.) معمولن اثر اين سختي‌ها و اتفاقات هم تو كارهايي كه انجام مي‌دن مشخصه.
- از جمله‌هاي كوتاه و ساده استفاده مي‌كنه. مخصوصن توي داستان «آن‌ها چه‌جوري مي‌گريند؟» كه با توجه به موضوع داستان (اجراي يك تعزيه) كه سرعت و آشفتگي توش هست، مناسبه.
- فكر مي‌كنم اسم داستان‌ها خوب انتخاب نشده‌ن. موقع خوندن، اسم بيشتر داستان‌ها يادم مي‌رفت. البته بد نيستا...ولي مي‌تونست بهتر باشه. اسم داستان‌ها به ترتيب: روزه‌ات را با گيلاس باز كن، آن‌ها چه‌جوري مي‌گريند؟، چشم‌هاي آبي عمو اسد، صف دراز مورچگان، مردي كه گورش گم شد، ماه بر گور مي‌تابيد، مردها كي از گورستان مي‌آيند؟ توي عنوان سه‌تا داستان آخر، كلمه‌ي «گور» هست...
- سال پيش بيشترين جايزه‌ها رو كتاب اميرحسين خورشيدفر برد. امسال احتمالن اين كتاب. من از «زندگي مطابق خواسته تو پيش مي‌رود» بيشتر خوشم اومد. فضاي اين دو تا مجموعه كاملن با هم متفاوته. يكي كاملن شهري، يكي بومي. چيزي كه مي‌شه گفت اينه كه اين سال‌ها خيلي كم داستان بومي نوشته شده و بهش توجه شده. پس اين‌كه از اين مجموعه استقبال شده خيلي خوبه.

۳ مهٔ ۲۰۰۸

كافكا در كرانه

هاروكي موراكامي
مهدي غبرايي
نيلوفر/چاپ اول86/ 607 صفحه/7500 تومان
- تا حدود صفحه‌ي 200 خيلي خيلي ازش خوشم اومده بود. بعد، كم‌تر. اما در نهايت مي‌شه گفت خيلي خوب بود.
- فضاي اين داستان يه كم با تك مجموعه داستاني كه ازش ترجمه شده فرق داره، اما در كل مشخصه كه يه نفر همه‌شون رو نوشته.
- تو اين رمان، تخيل نقش پررنگ‌تري داره نسبت به داستان‌هاي اون مجموعه. در واقع يه جنبه از رمان بازآفريني اسطوره‌ي اوديپوسه.
- اهميت قائل شدن براي بدن و آمادگي جسماني: كافكا، شخصيت اصلي داستان، هر روز ورزش مي‌كنه و حتا موقعي كه از خونه فرار كرده و رفته يه شهر ديگه هم باشگاه بدنسازي رفتنش ترك نمي‌شه! خود موراكامي هم كه فكر كنم الآن 59 سالشه روزي 2 ساعت مي‌دوه.
- حتمن اين‌كه موراكامي ژاپني‌يه هم تاثير داره تو اين كه فكر مي‌كنم شخصيت‌هاش خيلي جاها حرفايي مي‌زنن كه بيشتر به افكار شرقي مربوطه. مثلا اين‌كه چند جا به آزاد گذاشتن فكر و استراحت دادن بهش و به هيچ چيزي فكر نكردن اشاره كرده و...
- به علاوه يه جور انفعال تو كل داستان‌هاش هست. بهتره بگم فقدان كه خود كتاب هم تو مقدمه همين رو گفته. همه يه جورايي درمانده و در عين حال عادي‌ان. انگار كاملن با اين قضيه كنار اومده‌ن يا اين‌طوري وانمود مي‌كنن. من توي زندگي زياد از اين جور آدما نديدم. اما اين رو تو بيشتر داستان‌هاي خارجي و حتا داستان‌هاي فارسي جديد حس مي‌كنم.
- با بازي‌هاي فرمي اصلن كاري نداره. توصيف‌هاي خيلي بكر و عجيب‌غريب تو داستاناش نيست و اغلب توصيفاتش ساده است. اما خيلي جاها ريزبيني‌هاي جالبي داره. جذاب‌ترين قسمت‌ داستان‌هاش به نظر من ديالوگ‌هاي بين آدم‌هاست و روابط‌شون.
- در كل من خيلي ازش خوشم مي‌ياد. در ضمن، تس كالاگر، زن ريموند كارور گفته موراكامي خجالتي‌ترين و گوشه گيرترين آدم دنياست. .......................................................

۲ مهٔ ۲۰۰۸

ها كردن

پيمان هوشمند زاده
مجموعه داستان پيوسته/ نشر چشمه/ 88 صفحه/ 1400 تومان
- صفحه‌ي اول كتاب نوشته شده: «براي پدرم كه استاد ها كردنِ دنياست.»
- صفحه‌ي سوم: «از من پرسيده‌اي زندگي چيست. مثل اين كه بپرسي هويج چيست؟ خب هويج، هويج است و همين است كه هست.» اين جمله از نامه‌هاي چخوف به اولگا برداشته شده.
- چيزي كه من تو كل داستان حس مي‌كنم بازي با واقعيته. يه جور بازي كه از جدي نگرفتن واقعيت به بوجود مي‌ياد. جدي نگرفتن تعبير درستي نيست، اما چيز ديگه‌اي پيدا نمي‌كنم.
- يك لايه طنز و يك لايه خونسردي و بي‌خيالي، روي كل كتاب كشيده شده. مثل جوابي كه چخوف به سؤال اولگا داده. براي من دقيقن پيش اومده كه بخوام بزنم تو گوش كسي كه همچين سؤالي مي‌پرسه. البته وضعيت چخوف فرق مي‌كرده فكر كنم. به هر حال.
-
-
- فكر كنم باباي هوشمندزاده پسر خلفي داره.
------------------------------------------

بايگانی وبلاگ