۲۳ نوامبر ۲۰۰۹

نمی‌دونم فردا چی می‌شه

تنسى ویلیامز
بابک تبرایی
نشر نیلا (مجموعه کتاب کوچک، نمایشنامه) / چاپ اول۸۴/ ۲۴صفحه/ ۵۰۰تومان

خیلی قدرتمنده. این نمایش‌نامه یک چیز عجیبی با خودش داره. خیلی کوتاهه اما توی ذهن آدم می‌مونه در حالی که اتفاقی هم توی نمایش نمی‌افته. گرچه نباید قضیه رو بزرگ کرد. اگه دقیق ببینیم می‌فهمیم چه چیزی باعث عجیب بودنش شده. مثلاً این‌که دیالوگ‌ها چه‌طوری نوشته شده‌ند تا این حال و هوا رو درست کنند.
این رو کتاب‌خوانه پیشنهاد کرد. خودش چون خیلی خوشش اومده معرفی‌ش نکرده.
 آدم علاقه‌ای نداره راجع به این کتاب حرف بزنه.

۲۱ نوامبر ۲۰۰۹

جهان و تاملات فیلسوف (گزیده‌هایی از نوشته‌های آرتور شوپنهاور)

آرتور شوپنهاور
رضا ولی‌یاری
نشر مرکز/ چاپ دوم۸۷/ ۲۶۳صفحه/ ۴۱۰۰ تومان

شوپنهاور کتابی به این اسم نداره و خود مترجم یک گزیده درست کرده. دو بخش اصلی داره: کلیت فلسفه‌ی شوپنهاور، نظراتش درباره‌ی نویسندگی و نبوغ و فکر کردن. بخش اول هشت تا فصل داره: اثبات اراده‌ی حیات، متافیزیک عشق، در باب زنان، در باب عبث بودن وجود، در باب آلام جهان، در باب خودکشی، در باب جاودانگی، راه رستگاری.
حرف‌هاش توی متافیزیک عشق با عقل جور در نمیاد. می‌گه ما در نهایت به کسی علاقه پیدا می‌کنیم که بهترین فرزند رو برای ما بیاره یعنی اراده‌ی حیات به جای ما انتخاب می‌کنه. یعنی همه‌ی انتخاب برای تناسب بچه‌ایه که بعداً قراره به وجود بیاد.
درباره‌ی زن‌ها هم که حرف‌هاش معروفه. «وقتی ملاحظه کنید که فرهیخته‌ترین زنان هم هرگز اثری منحصر به فرد در هنرهای زیبا خلق نکرده و هیچ موفقیت ماندگاری در هیچ حوزه‌ای از علم و دانش کسب نکرده، تصدیق خواهید کرد که نمی‌توان هیچ انتظاری از ایشان داشت.»
حرف‌هایی که درباره‌ی عبث بودن وجود و دردهای جهان و خودکشی می‌زنه عالی‌اند.
بخش دوم هفت فصل داره: در باب نویسندگی و سبک، در باب مطالعه و کتب، در باب خوداندیشی، در باب اهل فضل، چهره‌شناسی، در باب نبوغ و ملاحظات روانشناختی.
ترجمه خیلی جالب نیست. از «رانه» و «لمحه» و «سلاسه» و این جور کلمات کم استفاده نکرده. من نمی‌دونم این جمله درسته یا نه: «مگر رنج که محصول مستقیم و غایت معمول زندگی است، هدفی برای هستی انسان متصور نمی‌توان شد.» به نظرم باید به جای «مگر»، «به جز» بیاد. یک‌جمله‌ی سؤالی هم با «آیا چگونه» شروع می‌شد که حالا پیداش نمی‌کنم. 
«نشان نبوغ آن درختی است که با وجود توفان ناملایمات میوه‌های گلگون خود را بر شاخه‌ها حفظ کرده و شعارش این است که Dum convellor mistescunt یا  comquassata sed ferax » این‌جا پانوشت یا هیچ چیز دیگه‌ای نداره.
کتاب خوبیه اما «در باب حکمت زندگی» برای شروع بهتره. «جهان همچون اراده و تصور» هم چاپ شده. نشر مرکز و همین مترجم.

۲۰ نوامبر ۲۰۰۹

بهار ۶۳

مجتبا پورمحسن
نشر چشمه/ چاپ اول۸۸/ ۱۰۰ صفحه/ ۲۲۰۰تومان

راجع به یک مرد سی و دو ساله‌ست که به زنش تهمینه خیانت می‌کنه و می‌ره با میترا و به میترا خیانت می‌کنه و می‌ره با سما. از اول داستان این رو توضیح می‌ده. یعنی اتفاق رو به جلو نداریم و مدام توی فلاش‌بک‌ روابط آدم‌ها رو می‌بینیم.
فرزین شخصیت اصلی داستان مترجم یک شرکت معمولی تو شهر رشته. کل اتفاق‌ها توی رشت می‌گذره. شخصیت اصلی آشفته داستان تعریف می‌کنه که بایدم همین طور باشه اما بعضی جاها مصنوعی به نظر میاد. وقتی آدم می‌گه این‌جا خود نویسنده داره کلی حال می‌کنه از این‌که این حرف به ذهنش رسیده. این دیگه اجتناب‌ناپذیره ولی می‌ره رو اعصاب. توی داستان‌های خارجی کمتر به چشم میاد. شاید به خاطر همین خارجی بودنش باشه.
خیلی ارجاع به سینما و ادبیات داره. از فیلم‌ها و کتاب‌های مختلف حرف می‌زنه که به جز چند تا، خیلی لزومی نداشته. شخصیت اصلی یک بیماری داره که بد بودن حالش رو تشدید کنه. می‌تونست هر بیماری‌ای رو انتخاب کنه اما رفته سراغ بیماری مقعد. خیلی انتخاب جالبیه. از یک طرف عشق و خیانت و احساس و این چیزا و از یک طرف درد مقعد. می‌گه هر موقع درد روحی شدیدتری دارم دوست دارم درد مقعدم بیاد سراغم که یادم بره اما درست همون موقع‌ها مقعدم هیچ مشکلی نداره.

۱۹ نوامبر ۲۰۰۹

تخیل

آر. ال. برت
مسعود جعفری
نشر مرکز/ چاپ سوم۸۶/ ۱۰۶صفحه/ ۱۷۰۰تومان

کتاب سه فصل داره: تخیل و تداعی معانی، تمایز خیال و تخیل از نظر کالریج، سمبل و مفهوم. فصل اول در مورد اولین تحلیل‌ها از تخیل و شعره. از افلاطون و ارسطو شروع می‌کنه و می‌رسه به هابز و لاک. مثلاً از نظر هابز تخیل باید با سنجش عقلانی مهار بشه. یعنی ذاتاً ارزشمند نیست و باید در خدمت یک هدف دیگه باشه.
فصل اول بهترین قسمت کتابه. فصل دوم و سوم بر اساس نظریات کالریج نوشته شده و تخصصیه. کالریج بین خیال و تخیل فرق می‌گذاره: «خیال فرآیندی مبتنی بر تداعی است و تخیل فرآیندی است خلاق»
درباره‌ی زندگی کالریج و عقایدش هم توضیح می‌ده در حالی که خیلی لزومی نداره. یعنی بیشتر از این‌که کتاب در مورد تخیل باشه در مورد نظرات کالریجه.
قبل از این‌که بخونمش فکر می‌کردم راجع به فرآیند تخیل باشه. موضوعش این نیست. فقط سه چهار صفحه‌ش رو می‌شه به این قضیه ربط داد.

۱۲ نوامبر ۲۰۰۹

نمی‌توانم به تو فکر نکنم سیما

محمد حسینی
نشر ثالث/ چاپ اول۸۸/ ۷۵صفحه/ ۱۸۰۰ تومان

هشت‌تا داستان کوتاهه. داستان اول نامه‌ی یک برادر به خواهرشه. اما اصلاً به نامه نمی‌خوره. یعنی توی نامه فلاش‌بک می‌زنه و دیالوگ‌های دقیق از گذشته میاره. اما به هر حال بهترین داستان کتابه.
«بی‌ربط؟ بازی‌ای نبود ذره ذره پیش برده شده؟ از همان نخست، از همان اول بار آمدنش، هیجانی سیل‌وار را پنهان کردنش، شور جوانی و شیطنت را لگام زدنش، دستنوشته‌ها را مؤدبانه روی میز گذاشتنش و نگاه را به زمین دوختنش تا شوخ‌چشمی فواره‌وار آن دو چشم آهووش پنهان بماند؟» داستان دوم همچین نثری داره.
داستان چهارم در مورد یک زوج روشنفکر و بامطالعه‌ست که جمعه‌ها فیلم جدی دیدن و کتاب خوندن رو کنار می‌گذارند و برخلاف بقیه‌ی روزها سفره پهن می‌کنند و غذا می‌خورند و رابطه‌ی خیلی عاشقانه‌ای دارند. البته یک نکته‌ای رو آخر داستان می‌فهمیم كه  داستان رو مصنوعی‌تر می‌کنه.
بقیه‌ی داستان‌ها هم همین‌طورند. بیشترشون زودتر از وقتی که حدس می‌زنید تموم می‌شن. البته ممکنه من چون از اول خوشم نیومد سرسری خونده باشم.

۱۱ نوامبر ۲۰۰۹

دیوارگذر

مارسل امه
اصغر نورى
نشر ماهی/ چاپ اول ۸۸/ ۱۶۷ صفحه/ ۲۵۰۰ تومان


پنج‌تا داستان کوتاهه. توی چهارتا از داستان‌ها اتفاقات غیرواقعی می‌افته و در کل حال و هوای داستان‌ها فانتزیه. مثلاً داستان اول در مورد کارمندیه که از یک روز این توانایی رو پیدا می‌کنه که از دیوارها رد بشه. می‌شه گفت به «تارک دنیا مورد نیاز است» شباهت داره. به خصوص داستان اول و آخر. اما اون سرخوشی تارک دنیا رو نداره. یعنی معمولاً داره یک جنبه‌ی زندگی آدم‌ها رو مسخره می‌کنه و با لحن تلخ موقعیت طنز درست می‌کنه. این‌طور که توی مقدمه نوشته نویسنده‌ی معروفیه و این اولین کتابیه که ازش ترجمه شده.
پشت جلد: «مارسل امه نگاه بدبینانه‌ای نسبت به جهان دارد، ولی این نگاه به جای منتهی شدن به یاس و پوچی به طنزی سیاه می‌رسد. او با شلاق طنز به تمام حماقت‌های جمعی حمله می‌کند. با این حال اهل پند و موعظه نیست و قبل از هر چیز می‌خواهد سرگرممان کند و با درآمیختن واقعیت و خیال ما را از فشار روزمرگی برهاند.»

۸ نوامبر ۲۰۰۹

در باب حکمت زندگی

آرتور شوپنهاور

محمد مبشرى

نشر نیلوفر/ چاپ اول۸۸/ ۲۷۷صفحه/ ۵۵۰۰ تومان

درکل توی تاثیرگذار بودن کتاب‌ها مخوصاً داستان‌ها حرفه. حالا این‌که داستان نیست و فلسفه هم نمی‌شه حسابش کرد، اما واقعاً تاثیرگذار بود. البته بستگی به این داره که با حرف‌هاش موافق باشید یا نه. اگر موافق باشید حقیقتاً لذت‌بخش و تاثیرگذاره. هیچ کتابی به این اندازه خوشحالم نکرده بود. منظور شوپنهاور از حکمت زندگی، اینه که چطور زندگی رو تنظیم کنیم تا در حد امکان دلپذیر و همراه با سعادت باشه و معتقده تا حالا کسی کتابی به این مضمون ننوشته. می‌گه سرنوشت انسان از سه مشخصه‌ی اساسی به وجود میاد: ۱- آنچه هستیم (شخصیت انسان اعم از سلامت و زیبایی و خصوصیات اخلاقی و هوش و تحصیلات) ۲- آنچه داریم (هر نوع مالکیت و دارایی) ۳- آنچه می‌نماییم (عقیده‌ی دیگران درباره‌ی ما که به آبرو و مقام و شهرت تقسیم می‌شود.) بعد درباره‌ی این سه مشخصه توضیح می‌ده و استدلال می‌کنه که مورد اول بیشتر از هر چیزی در سعادت ما موثره. به اعتقاد شوپنهاور زندگی انسان‌ها دو سر طیف داره: رنج و کسالت. اقشار رو به پایین اجتماع مدام تلاش می‌کنند تا از رنج فرار کنند. اقشار رو به بالا گرفتار کسالت و بی‌حوصلگی هستند و سعی می‌کنند به روش‌های مختلف مثل مصرف کردن یا سرگرمی از این کسالت بیرون بیان. «کسی که از نظر ذهنی پرمایه است، در درجه‌ی اول طالب این است که از رنج و ناراحتی آزاد باشد و آرامش و فراغت داشته باشد و درنتیجه، به دنبال زندگی آرام، با قناعت و در حد امکان، بدون درگیری است. از این‌رو، پس از اندک آشنایی با کسانی که به اصطلاح همنوع او هستند، به انزوا کشانده می‌شود و اگر شعوری در حد کمال داشته باشد، تنهایی را برمی‌گزیند. زیرا هرچه آدمی بیشتر در درون خود مایه داشته باشد، از بیرون کم‌تر می‌خواهد و دیگران هم کم‌تر می‌توانند چیزی به او عرضه کنند. از این‌رو، بالا بودن شعور به دوری از اجتماع منجر می‌گردد.»

کاملاً از بالا نگاه می‌کنه و به مردم بد و بیراه می‌گه. در نهایت برای توانایی فکری ارزش قائله و مشغولیت به اون و تنهایی رو بهترین راه سعادت می‌دونه. حالا این فعالیت ذهنی می‌تونه فلسفه یا انواع هنرها باشه و مثال‌هایی که میاره هم توی همین دو گروه قرار می‌گیرند. در مورد اهمیت دادن به نظر مردم می‌گه که این اهمیت مستقیم و بی واسطه نیست، بلکه از این جهت که رفتار دیگران در قبال ما رو تعیین می‌کنه اهمیت داره: «آنچه در ذهن دیگری می‌گذرد، برای ما فی‌نفسه بی‌اهمیت است و اگر به سطحی بودن و پوچی افکار، محدود بودن مفاهیم، حقارت طرز فکر، واژگونگی عقاید و اشتباهات فراوانی که در ذهن غالب اشخاص وجود دارد به قدر کافی پی ببریم، و علاوه بر این به تجربه بیاموزیم که مردم با چه تحقیری از کسی سخن می‌گویند که دیگر هراسی از او ندارند یا گمان می‌کنند، حرفشان به گوش او نخواهد رسید، در این صورت به تدریج در برابر نظر دیگران بی‌اعتنا می‌شویم.» بخش دوم کتاب اندرزها و اصول عملی درباره‌ی این سه مشخصه‌ست و بخش آخر درباره‌ی تفاوت انسان در سنین گوناگون. تقریباً همه‌ی مطالب کتاب برای ما مصداق داره به جز بخشی که درباره‌ی آبروی شهسواری و دوئل کردنه که شوپنهاور شدیداً ازش انتقاد می‌کنه.

۲ نوامبر ۲۰۰۹

فلسفه‌ى قاره‌اى

سايمون كريچلى

خشايار ديهيمى
نشر ماهى (مجموعه‌ى مختصرمفيد) / چاپ اول۸۷/ ۱۹۹صفحه/ ۳۰۰۰ تومان
اين‌طور كه اين‌ كتاب نوشته، فلسفه‌ى قاره‌اى در يك توضيح ساده، فلسفه‌ى قارهى اروپا منهاى كشورهاى انگليسى‌زبانه. در كل بين ساكنان كشور‌هاى انگليسى‌زبان با بقيه‌ى اروپا جدايى فرهنگى و سياسى و... وجود داره. فلسفه‌ى قاره‌اى به نوعى نقطه‌ى مقابل فلسفه‌ى تحليلى يا فلسفهى انگليسى- آمريكاييه. توى بيشتر فلسفه‌ها رابطه‌ى شناخت و حكمت خيلى مشخص نيست. يعنى سؤال‌ها بيشتر نظرى‌اند و جوابى به سؤال‌هاى عملى‌تر داده نمى‌شه. مثلاً اين‌كه چطور مى‌شه زندگى بهترى داشت. فلسفه‌ى قاره‌اى سعى مى‌كنه اين شكاف رو پر كنه و به حكمت هم بپردازه.
اين‌هايى كه نوشتم از پيشگفتار كتاب بود. توى فصل اول در مورد شكاف بين شناخت و حكمت بيشتر توضيح مى‌ده و توى فصل دوم در مورد سرچشمه‌هاى فلسفه‌ى قاره‌اى. در كل فلسفه‌ى قاره‌اى و فلسفه‌ى تحليلى دوتا مبناى متفاوت دارند. فلسفه‌ى قاره‌اى از كانت شروع مى‌شه و با هوسرل ادامه پيدا مى‌كنه و فلسفه‌ى تحليلى بر مبناى منطق فرگه‌ست.
هايدگر از نماينده‌هاى فلسفه‌ى تحليليه و يك فصل كتاب در مورد اختلاف اون و كارناپه. هايدگر معتقده سؤال‌هاى فلسفى رو نمى‌شه در حد پژوهش علمى تقليل داد. پس در مورد متافيزيك هم نمى‌شه كار رو با تحليل منطقى تموم كرد. اما كارناپ معتقده همه‌ى سؤال‌ها با تحليل منطقى جواب داده مى‌شه و تنها راه شناخت همينه.
بخش عمده‌ى كتاب در مورد همين اختلافه. فلسفه‌ى تحليلى وقتي به افراط كشيده بشه به علم‌زدگى تبديل مىشه واگر فلسفه‌ى قاره‌اى به افراط كشيده بشه به وهم‌زدگى تبديل مي‌شه. منتها يكى از عمده اختلاف‌هاى اين دوتا مكتب نحوه‌ى قرائت كانته. يعني اين‌كه چه‌جورى كانت رو تحليل كنيم. بنابراين لازمه كه خواننده‌ها كانت رو خونده باشن كه من درست نخونده بودم. اما زبان كتاب پيچيده نيست و همين‌طورى‌ام چيزاى زيادى دستگيرتون مى‌شه. اين مجموعه‌ى «مختصرمفيد» خيلى به درد بخوره. از قطع كتاب و سر وشكلش بگير تا اين‌كه راحت خونده مى‌شه و ترجمه‌هاى خوبى هم داره.

بايگانی وبلاگ